تبليغاتX
تو این وبلاگ همه چیز پیدا میشه

تو این وبلاگ همه چیز پیدا میشه

وبلاگی در باره ی همه چیز

خداحافظ بلاگفا سلام وردپرس

سلام!پس از مدت ها سلام.
شاید خیلی از شما فکر کرده باشید که دیگر کار این وبلاگ تمام است!
بله درست حدس زده اید وبلاگ جدید من : http://higherit.wordpress.com
صبر کنید!کمی به عقب برگردیم!
فروردین 86 :دست از وبلاگ نویسی برداشتم و به درس و مشق چسبیدم.هنگامی که تابستان فرا رسید دیگر حوصله ی وبلاگ نویسی نداشتم! خسته شده بودم. اما به جست و جو در وبلاگها پرداختم:
با wordpress و feedburner و del.icio.us و digg و balatarin و ... آشنا شدم حالا فهمیدم که چرا هیچ وقت وبلاگم بازدید زیادی نداشته است!زیرا هیچ گاه وبلاگی که از همه چیز می نویسد مشهور نخواهد شد!
بلاخره من علایقم را پیدا کرم. من از it خوشم می آید.از اینترنت از کامپیوتر ... . پس وبلاگی در این باره ساختم.
سلام! من بازگشتم!
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

سلامی دوباره

سلام وبلاگ نینجا۲۲۵ دوباره راه اندازی شد هم چنین وبلاگ دیگری به این مجموعه پیوست با آدرس:

www.booknwes.parsibox.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

نویسندگان جدید

افشین و حسین به جمع نویسندگان این وبلاگ اضافه شدند
+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

خداحافظ،همین حالا!

سلام یا بهتره بگم خداحافظ من دیگه این وبلاگو تعطیل می کنم.هر کی دلش می خواد نظر بده تا وبلاگ مال اون بشه.البته خیال نکنین که من وبلاگ نویسی رو به طور کامل ول می کنم.نه اصلا این طور نیست وبلاگ جدید من که آدرسش http://adobe-softwars.mihanblog.com هست راه اندازي شده ولي فعلا تا چند ماه نميتونم توش مطلب بنويسم.فعلا در حال طراحي لوگو و قالبش هستم.وبايد بگم كه همون طور كه از اسمش پيداست موضوع اين وبلاگ آموزش فتوشاپ و ديگر نرم افزار هاي ادوبي است.

خداحافظ همين حالا

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

راه اندازی

به لطف شهاب وبلاگ موزیک  راه اندازی شد و چند تا پست هم داره راستی شهاب خیلی ممنون از همکاریت.
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

راستی

راستی یادم رفت بگم که آدرس نینجا ۲۲۵ موزیک:

www.ninga225music.blogfa.com

و همچنين بقيه ي سايت ها:

www.ninga225eghtesadi.blogfa.com

www.ninga225farhangi.blogfa.com

www.ninga225varzesh.blogfa.com

www.ninga225games.blogfa.com

هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

عضویت

شهاب جان نام کاربری تو در بخش موزیک ثبت شد.پسسووردت همون نام کاربریه ولی توجه کن که باید با حروف کوچیک تایپشون کنی.ازت ممنونم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

همکاری

از آن جا که اداره ی تمام وبلاگ ها از جمله نینجا۲۲۵ ورزشی-اقتصادی-فرهنگی-موزیک و... کار طاقت فرسایی است از شما کاربران عزیز دعوت می کنیم تا با ما همکاری نموده و در بروز رسانی این وبلاگ ها به ما کمک کنید.توجه داشته باشید که در ابتدا شما به صورت یک نویسنده در این وبلاگ فعالیت می کنید و تنها قابلیت ارسال مطالب و ویرایش آن ها را داشته باشید اما در صورتی که کارتان را به نحو شایسته ای انجام دهید آن وبلاگ به طور کامل به شما واگذار میشود.کار هایی که شما در وبلاگ ها باید انجام دهید این هاست:

ورزشی:نوشتن آخرین اخبار ورزشی حد اکثر هر هفته.اعلام نتایج آخرین بازی ها.نوشتن زندگی نامه ی بازیکنان حداکثر هر دو ماه.

بازی:نوشتن آخرین اخبار بازی ها حداکثر هر سه هفته.معرفی بازی ها حداکر هر ماه.نوشتن داستان بازی ها حداکثر هر ماه.گذاشتن دانلود بازی حداکثر هر دو هفته.

اقتصادی:نوشتن مقاله های اقتصادی حد اکثر هر ماه.نوشتن آخرین قیمت اجناس(به غیر از طلا زیرا آن توسط کد جاوا اسکریپتی در سایت قرار می گیرد.)حداکثر هر دو هفته.

فرهنگی:نوشتن مقاله های فرهنگی حداکثر هر ماه.معرفی آخرین نمایشگاه ها و جشنواره ها حد اکثر هر سه هفته.زندگینامه ی نقاشان و شاعران(ایرانی و خارجی)حد اکثر هر دو هفته.

موزیک:گذاشتن متن شعر هاحد اکثر هر دو هفته.گذاشتن دانلود آخرین موزیک ها حد اکثر هر هفته.

توجه داشته باشید که برای ورود به حساب کاربریتان باید از ورود به وبلاگ های گروهی استفاده کنید.و در ضمن نام کاربری و پسوورد مورد نظرتان را در نظر بدهید ذکر کنید زیرا نظر ها پس از تایید نمایش داده می شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

معرفی یک سرویس دهنده ی عالی

سلام . دوستان عزيز امروز ميخواهم به شما يك سايت معرفي كنم كه ابزار هاي زيادي براي وبلاگ نويسان و صاحبان سايت دارد
ابزار اين وب عبارت است از:
موتور اينترنتي با نام شما**
بلوك بازديدكنندگان مزاحم**
انجمن اختصاصي وب شما**
مدير تبليغات
لينك باكس براي شما
جعبه ارتباط
شمارنده تعداد بازديدها
خبرنامه
وب اس . ام . اس**
وب رينگ**
و 12 ابزار ديگر

برای ورود به این وب سایت اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط علی مصطفوی  | 

فصل پنجم

هری چند لحظه در فکر فرو رفت و یکباره به شدت خود را سرزنش کرد،او چطور به ویزلیها شک کرده بود؟اما با این حال از این که رفتار ویزلی ها معمولی است بسیار خوشحال بود.او در آن روز ها خوشحال بود و کمتر فکر دامبلدور به ذهنش خطور می کرد با این حال شب ها تا دیر وقت بیدار می ماند و به دامبلدور فکر می کرد به این که اگر او الان زنده بود وضعش و سرنوشتش چقدر فرق می کرد هم چنین کاهی اوقات به این که جاودانه ساز های ولدمورت کجا می توانند باشند فکر می کرد و یکباره هنگامی به خود می آمد که خانم ویزلی برای صبحانه بیدارش می کرد.روز های خوبی بود.خانم ویزلی به هری گفته بود که تا یک سال دیگر نمی توانی از این خانه بروی. و هری هم از این خوشحال بود.زیرا خود او هم قصد نداشت که از خانه برود.هری تا صبح به خوابی که دیده بود فکر کرد و سپس باز هم با صدای خانم ویزلی که برای صبحانه او را صدا می زد به خود آمد.او در آن لحظات بیدار بود اما هیچ چیز را نمیشنید و حس نمیکرد البته جیغ خانم ویزلی کار یاز تر از این حرف ها بود!

_هری،رون بیدار شین صبحانه آماده س.

_صبح بخیر

_صبح بخیر هری دوباره داشتی فکر می کردی؟

_آره معذرت می خوام اصلا دست خودم نیست هیچ چیرو نمیشنوم.

_اوه رون بلاخره بیدار شدی؟ زود باش باید زود صبحانه رو بخوری.

_برای چی؟

_هرمیون یادت رفته؟

_آهان یادم اومد.

قرار بود هرمیون پیش آن ها برود و چند ماهی را با آن ها بگذراند البته سر او شلوغ تر از این حرف ها بود چون کم کم داشت دنبال شغل می گشت.از طرف وزارتخانه برای هری و رون دعوتنامه ی کارآگاهی فرستاده بودند و آن ها هم با کمال میل قصد قبول آن را داشتند البته برای هرمیون هم فرستاده بودند اما او گفته بود که قبل از قبول کردن باید ببینم که نمیتونم حمایت از جن های خونگی رو گسترش بدم یا نه؟!

کلاس های کار آگاهی آن ها تقریبا از دو ماه دیگر آغاز می شد و آن ها می خواستند که در این فاصله حد اکثر استفاده را از تعطیلاتشان ببرند.هری و رون به سرعت به طرف طبقه ی پایین راه افتادند.و به صبحانه شان که تخم مرغ و سوسیس بود چشم دوختند.

_مامان!درسته که من تخم مرغ سوسیس دوست دارم ولی این دلیل نمیشه که اینو هر روز درست کنی!

رون این حرف را هنگامی زد که داشت با ولع لقمه ای را می خورد.

یکباره صدایی از پشت سرشان به گوش رساند که هر دوی آن ها را از جا پراند.هنگامی که آن ها به پشت سرشان نگاه کردند آقای ویزلی را دیدند که در حالی که خود را می تکاند از بخاری بیرون آمد.

_سلام به همگی

آقای ویزلی حدود یک هفته به ماموریت رفته بود و هنوز بر نگشته بود.

_سلام بابا بلاخره اومدی؟ماموریتت چی بود؟

_نمیتونم بگم حتی از سازمان اسرار هم محرمانه تره.

مدتی بود که آقای ویزلی ترفیع گرفته بود حالا دیگر او یک نگو و نپرس بود یعتی در سازمان اسرار کار می کرد.

_می دونین فقط میتونم بگم که کارمون خیلی سخت بود...اوه مالی تخم مرغ و سوسیس من عاشق این غذا هستم چه شانسی آوردم که امروز ماموریتم تموم شد.

_روز دیگه ای هم تموم میشدی همین غذارو داشتیم.

رون این حرف ها را غر و لند کنان به زبان آورد.

پس از صبحانه هری و رون تصمیم گرفتند که قبل از آمدن هرمیون به زمین های اطراف بروند و کوییدیچ بازی کنند غافل از این که هرمیون دیشب آمده و قصد غافلگیر کردن آن ها را دارد.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط علی مصطفوی  |